صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

"بســـمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم"

عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ

وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ


+می نویسم که یادم بمونه:

تویِ دنیایِ خدا، به خاطرِ آرامش قلب و روح و حتی آرامشِ جسم خودت، بر اساس قوانین و دستوراتِ لطیف و مهربانانه ی خدا زندگی کن. وقتی خدا می گه نرو، نگو، نشنو، نکن...نرو...نگو...نشنو...نکن... چه دلیلی زیباتر از اینکه بی نیازی مهربان برای تباه نشدن تو و برای تعالی تو دستوراتی حکیمانه به سمت تو فرستاده؟
بگو چشم به خدا
بی چون و چرا...


سید الشهداء؛ «سهلستـــ به خونِ من اگر دستـــــ برآری،جان دادنِ در پایِ "تـو" دشوار نباشد»؛
اما حیفـــ که این جان را قیمتــــی نیستــــ مگرآنکه به کَرَم شما قیمتی پیدا بکند، بی جانیِ "دل" دشواری این فدایِ تو شدن هاست، فقط باید گبر بود که فدایِ "تــو" نشد، با عشق خودت به دل اَ جان ببخش...
جان را چه خوشی باشد بی صحبتِ جانانه؟!
جانا!
جانم بگیر و صحبتِ جانانه اَم ببخش..
_____________

با سر افکندگیِ قلبــــــــِ خرابَم چه کنم
گر سرِ سالم از این معرکه بیرون ببرم...

_________________

این پست رمز دارهای من، به سیم آخرزدگی نوشته هایم هستند. به عبارت لطیف تر دیوونه بازیامه، به قول یکی از دوستان حلقه سوم«شطحِ حال»ن .نوشتمشون برای روز مبادا، روزی که دیگه خبری از دیوانه بازی نباشد، روزی که برای رسیدن بهش همه مون باید تلاش بکنیم، هرکی به یه قدری...
رمزشم وقتی به مخاطبان تعلق می گیره که برداشته باشمش!
:|
همون یعنی روزِ خام مبادا، که شده باشم آنچه بایدَم شدن

نمی دونم خوب تونستم گیجتون کنم یا نه:)

۶ مطلب با موضوع «دغدغه های فرهنگی» ثبت شده است

hejab

جمعه, ۱۷ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۱ ب.ظ

یکی از پرده های میانی:

دختری که در کشوری اسلامی، که حکومتش به برکت اسلام و وجود مبارک و آگاه ولی الله امنیت دارد؛ حجابش را بر می دارد، و به خود نمایی و آراستن خود در هر آنجا که نباید می پردازد. به ضربِ رسانه، بی آنکه بداند اینکه در رگ و ریشه ی جانش میل به بی حجابی و خود نمایی میان نامحرمان را جریان داده همان شیطان تجسم یافته ایست که سوگند خورده که اغوایش کند.

پرده ی بعدی:

دختر مسلمان فلسطینی، جمعه ی خشم، بیت المقدس. مقاومت می کند که حجاب از سرش بر ندارند، به ضربِ گلوله. که تنش هدفِ تیرهایِ مستقیم سگ های نگهبانِ شیطانِ بزرگ قرار می گیرد.

پرده ای که سزاوارست پرده ی بعد باشد:

دختران مسلمانی که حجاب از دست رفته ی شان را در عافیت، باز بر می دارند. مبادا که بعدا روزی بفهمند این میل به بی حجابی، نشئه ی دلشان نبوده و مکر شیطان بوده.

خدا را چه دیده ای! شاید این گلوله ها که به تن او نشسته، در آن سرِ دنیا؛ اثرِ پروانه ایِ بی حجابیِ بعضی ها باشد در این سر دنیا.

+خیلی نامردن، خیلی...

کاش بعضیا بفهمن این دشمنی ها رو. چه اون بعضیهایی که در بهترین حالت سرشون رو مثل کبک زیر برف کردن؛ چه اون بعضیهایی که لایعقلون هستند و به سبب جهل و رفاقتشون و میلشون به جریان باطل ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم شده وصف حالشون. حیف که دل وارونه ظرفِ معرفت و حق پذیری نمی تونه بشه.

+چه کنم؟:(

  • صحبتِ جانانه

رمان، فیلم، موسیقی؛ هدایتگرانِ کور

چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۱۶ ب.ظ

خوندن رمان در بیشتر اوقات حالِ دلم رو از من می گیره. یعنی دستِ حالِ دلم رو می گیره می بره به سمت و سویی که می خواد. مثل دیدن فیلم و سریال. برای همینه که هفت سالی می شه فیلم نمی بینم، و رمان رو با گذردادن از فیلترهای زیادی می خونم «که البته از این فیلتراسیون تقریبا رمانی دیگه عبور نمی کنه» و خب این خاصیت فیلم و رمان هست، که دست ذهن و دل بیننده و خواننده ی خودش رو می گیره و می بره به جایی که خود این بیننده و خواننده معمولا هیچ نیازی به رفتن به اون محل نداره، و راهِ رفتنش رو تنهایی بلد نیست، و چون خودش تنهایی راه رفتنش رو بلد نبوده در بسیاری از مواقع توی همون عالم ناشناخته مدتها سرگردان می مونه.

رمان و فیلم زاییده ی ذهن خداییست ناقص، خدایی که خوب از سیستم هدایت و تنبیه و تشویق و پاداش و جزا و هزار و یک اسم خدای احد و واحد بی اطلاعه. رمان و فیلم در بهترین حالت اگر از مصدری حکیم صادر شده باشه، یک ابزار قدرتمند و سریع می تونه باشه برای راه بریِ افرادی که هنوز به سطح بالایی از حکمت و معرفت نرسیدن. اما متاسفانه این ابزار نه تنها دست مصدر های حکیم و عالم نیست که مورداستفاده ی تشنه گان هدایت و کمال هم قرار نمی گیره.

بعدا نوشت:

همین قضیه راجع به موسیقی هم صدق می کنه. موسیقی به راه هایی هدایت می کنه، که از بخش تجزیه و تحلیل مغز نمی گذره، در واقع این بخش رو دور می زنه، و یک راست سرِ جای قوانین تصویب شده ی مغز می شینه. اینطوریه که موسیقی صدای زن برای مرد حرامه، و علت رو که بازیابی کنی می بینی؛ موسیقیِ صدایِ زن، غیرت رو در مرد نابود می کنه. این غنایِ حرام، که غیرت مرد رو به باد فنا می ده. همون غنایی ه که هر قدر دلبری و طنازی توش باشه، در محفل خانواده، برای همسر، غیرت مرد رو زیاد می کنه، و مرد رو جوانمرد می کنه.

به طور کلی هنر هایی از قبیل موسیقی، فیلم و رمان بعضا به عنوان ابزاری برای هدایتِ ذهن و روح افراد به سمت و سوهایی خاص و از پیش تعیین شده، استفاده می شه. و به صورت خاص روی "کاریکاتوری بزرگ" و مهم کردنِ جذابیت های جنسی و فرد گرایی تاکید مستقیم و غیر مستقیم می کنه. بعد می بینیم جوانِ مذهبیِ نماز خونِ داعیه دارِ ولایت مداری، در ازدواج فاکتور مهمش می شه جذابیت ظاهری، تا عقده های فرو خورده ی خیابان و فیلم ها و رمان ها و موسیقی ها رو توی منزل باز کنه!

در واقع فرق چندانی بین این جوانِ مذهبیِ ظاهراً سر به زیر و جوان های هرزه وجود نداره! چرا؟ چون قلب و روح نباید حیوان صفت شده باشن، و غرایز نباید به صورت کاریکاتوری و سرطان گونه رشد پیدا بکنند. آخه همه که اون سوپر استارهایِ فیلم ها و رمان هایی نیستن که شما که با جزییاتِ خفن مطالعه و تصور و تخیل فرموده ای! بعدشم! آیا واقعا این شدت از غریزه پرستی درسته؟ لازمه؟ اصالتاً مورد نیازه؟ آیا اگر هوای نفس عنان گیر دل آدم نبود هم آدم جذابیت های غریزی رو اینقدر پر رنگ بهش بها می داد؟ آیا اله تان هوی ست!؟

تصاویر کلوزآپ از صورت زن هایِ هفت قلم آراسته از پشت پرده ی رسانه، پرده های بسیار ظریفی از حیا رو، بی خبر، پاره می کنه. این و هزار و یک حربه ی دیگه که این ابزار های مذکور به کار گرفتند؛  باعث رشد کاریکاتوری و سرطانیه بخش غرایز افراد شده. باعث راحت طلبی هایِ آسیب زا و...

شما فکر کنید یک چیز رو به هیچ عنوان فطرت سالم انسان؛ فطرت دست نخورده ی انسان، نیاز نداره،یا نیازِ بسیار پیش پا افتاده و اندکی بهش داره. بعد این رسانه ها اون چیز رو بزرگ می کنند، درست همونطور که یک عامل آسیب زا نیاز به رشد کاذب در یک سلول در بدن ایجاد می کنه، و سرطان رو ایجاد می کنه. اونوقت این نیاز سرطانیِ کاذب که اصالتی نداره، می شه هم عاملِ درد افراد، هم درمانشون!- البته که به خیالِ دستکاری شده ی خود فرد!- امروزه بسیاری از نیاز هایِ ما اصالت ندارند. و مثل دماغ کاراکترهایِ کاریکاتوری بی رویه برجسته و بی حساب مهم شدن.


  • صحبتِ جانانه

اهمیتِ خانه داری

يكشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۶:۱۰ ب.ظ


خانه‌داری یک شغل است؛ شغل بزرگ، شغل مهم، شغل حساس، شغل آینده‌ساز .اینکه به خانه‌داری به چشمِ حقارت نگاه کنیم گنـاهِ بزرگیست؛ خانه داری و فرزند آوری یک مجـــاهدتِ بزرگ است. تربیتِ فرزند به وسیله‌ی مادر، مثل تربیتِ در کلاس درس نیست؛

 با رفتار است، با گفتار است

 با عاطفه است

با نوازش است، با لالائی خواندن است

با زندگی کردن است

هرچه زن صالح‌تــر، عاقل‌تر و هوشمندتر باشد،این «تربیت» بهتر خواهد شد. اگر چنانچه ما این ها را درجامعه به دست فراموشی نسپریم، آن وقتــــ پیشرفت خواهیم کرد.

بیانات حضرت آقا حفظه الله در دیدار جمعی از مداحان

۹۲/۲/۱۱ 

+ خانه داری یک عبادت است، حتــی یک هنر است، و حتــی تر اینکه یک وظیفه و مسولیت است. و مسولیت یعنی، مورد سوال قرار می گیری برایَش فردای قیامت، همین دنیــا حتــی! وقتـــی درست انجامش ندهی و تویِ همیــن دنیــا محصول اولیه ی خرابش را بچینی، اولین کسی که از تو سوال می کند؛چرا؟ خودت هستی.

«اگر زن بی قید و بندِ خاصی نسبت به امر مهم خانه داری و تربیت فرزندان و شوهر داری، به خیابان برود، از آنجا که هیچ کس دیگری برای برداشتن این مسئولیتِ به رویِ زمین مانده، طراحی نشده است؛ این مسولیت روی زمین باقی می ماند، و خانواده فلج می شود.»

آن وقت به راحتــی همه ی آرمان های دین را از دست می دهند، نسل هایی که مادرانی بی مبالات داشته اند. نسل هایی که به جایِ تربیت شدن توسطِ مادری متدین و باحیــا، توسط زنانی تربیتـــ شده اند، که اهل تبرج بوده اند؛ حتی مادرانی که خودشان تربیتـــــ شده ی دستـــِ «رسانه هایِ حقیقتاً خیرنخواه» هستند. مادرانی که الگوی رفتار و پوشش و زندگی شان را از ماهواره گرفته اند، از برنامه های مبتذلِ اسمش را نبر!1

آیا توقع می رود از زنی که دغدغه اش تبرج است  آن هم در خیابان ها  و پیش چشم نامحرم ها؛ که فرزندانی تربیتـــ بکنند که جانشان را فدای دین بکنند؟

آیا زنِ باحیایِ مدیرِ مدبر، برای گرمیِ بازارِ مصرف گرایی و شهوت پروری، مناسب است؟

 

«زن برجکـــ جامعه است، زن را اگر بزنند جامعه را از هم پاشانده اند.»

 

فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَــ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبین

بنیانِ از هم پاشیده ی خانواده در غرب؛ آینه ی عبرتِ خوبی می تواند باشد. سوار بر موجی نشیم که غرب رو زمین زده.

 

 

 

 1.اسم یکی شونو فقط بلدم چون مشابه ایرانیش رو هم بازیگرانِ ایرانی اجرا کردن؛ متاسفانه...

 

  • صحبتِ جانانه

لباسِ تقوا بهترین لباس است

جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۵۷ ب.ظ



" ...هُنَّ لِباسٌ لَکُم وَ اَنتِم لِباسٌ لَهُنَّ..."

 آنها ( همسرانتان) لباس شما هستند و شما لباس آنهایید(بقره/187)

 

 

  لباسِ تقوا بهترین جامه استــــــ . . .

آیه ۲۶ سوره مبارکه اعراف


 دارد میفرماید که

"  وقتــی همسرتــــ لباسِ تو میشه و بهترین لباس هم لباسِ تقوا هستـــــ باید همسر مومن انتخابـــ کنی "

حال دستــــ به دعا می بریم که ...


"...اللَّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیَانٍ..."

 

+و قطعا خدا بخواهد عطیه ای به بنده اش بدهد بهترین را می دهد و وقتـی از او میخواهی تو را بپوشاند به لباسی اینچنیــن پس به بهترین جامه که جامه ی تقوا باشد می پوشاندتــــ ، پس الهی بپوشان به ما بهترین جامه ها را به حقِ رحمتتــــ که سبقتـــ گرفته از غضبتـــــ و به حقِ محمد و آل محمد (علیهم السلام اجمعین)

+عنایتـــــ دارید که فقط تقوا مورد بحثــــِ !

اونوقتــــ فرمودند که :

"انَّ اکرمکُم عنداللهِ اتقاکُم "

پس این کُد اصلیه انتخابـــــهـ

بد میگم!؟


 


  • صحبتِ جانانه

تنها مسیر، برای زندگی بهتر

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۳۴ ب.ظ
  • صحبتِ جانانه

یک "مرد"چطوری خواستگاری می کنه

سه شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۴۳ ق.ظ

یکی از زشت ترین فرایندهایی که در مقوله ی ازدواج باب شده، و متاسفانه قبحش بین بچه های مذهبی و معتقد ما هم شکسته، خواستگاریِ مستقیمِ آقای پسر از خانم دختره! مساله ای که شاید توی نود درصد فیلم های صداو سیمای اسلامی خودمون هر روز مشاهده می کنیم. مساله ای که محور فعالیت بسیاری از شبکه های ماهواره ایِ محارب با مذهب ماست.

خیلی راحت بی اطلاع خانواده، آقا بلند می شن، از خانم مورد نظرشون خواستگاری می کنن، و از او یک موافقت اولیه و همراهی اولیه می خوان. که خدای ناکرده اگر یک وقتی پدر دخترخانوم ایشون رو رد کردند، و به تریج قبای این آقا برخورد و دل نازکشون از لبه طاقچه قِل خورد افتاد شکست، دست تنها نباشن و خانوم دخترخانوم به ایشون دلداری بدهند؛ که نگران نباش آقای چیز! من اصلا ازدواج نمی کنم و با پدرم می جنگم، یا تو یا هیچکس!به این صورته که عشق های ارزان اپیدمی شدند، و اسم خواستن و خواستگاری کردن، روی این تقاضاهای مذبوحانه می گذارند. و باب می کنند، توی روی ولی ایستادن رو، برای خواسته ای که به درستی ریشه در عقل و معرفت نداره.

فرایندی بسیار زشت و منافی عفت و خانمان سوز! یک آقا پسری بعد از بیست و اندی سال که نمک پدر رو خورده، حالا می آد بی اذن پدر یه خانومی رو انتخاب می کنه، تا اینجاش موردی نداره خیلی وقتا! مشکل اینه که بی اذن پدرش و بی اذن پدر دختر می ره و با بی فکری تمام و با بی شرمیِ جاهلانه! کلی مرز رو نادیده می گیره و در می نورده و دختر رو به همراهی عاشقانه ای دعوت می کنه، که نه در دین خدا توجیهی براش هست و نه با عقل سلیم جور در میاد!این رفتار آیا دهن کجی به نظام خانواده و ولایت مداری درش مستتر نیست؟
این درسته که ما از طرف فیلم ها و آهنگ ها و رمان ها و رسانه ها مورد هجمه قرار گرفتیم، و به ما دیکته کردن، که حتما باید قبل از ازدواج، عاشقانه کسی رو دوست بداریم، و با او مدتی همراه! باشیم، و به او  ابراز علاقه کنیم، تا با یک لاو استوریِ شیک و هیجان انگیز یا به هم برسیم یا کله مون بخوره به سنگ و کله پا بشیم!
ولی حکم عقل چی می شه پس! این فرایند با عقل هم هم خوانی و هم سویی نداره! این از خیانت های بسیار خطرناکِ رسانه ست. از بی ترمزی هایِ تویِ سراشیبیِ تندِ ورود مدرنیته به جامعه ی ساختارمند و باعفت و خانواده محور و غیور ماست.

فرهنگ ما فرهنگیست، آمیخته ی اوجِ حقانیتِ دین مبین اسلام -تشیع- و  فرهنگ غنی و پربار ایرانی. به راحتی نباید بذاریم دستمایه ی میمونک بازیهای رسانه بشه! این اصطلاح ملعبه ی دست تخریب فرهنگ ازدواجه، که از ساده ترین تبعاتش ارزان شدن قیمت زن و بی ارزش شدن بنیان خانواده ست.خار اول در چشم زن و خار بعد به توالیِ همین خار، به چشم خانواده فرو می ره.

حفظ حریم زن ارزش داره، قراره نقطه ی اتکای عاطفی خانواده باشه، و ملجاء و پناه اعضای خانواده باشه، وقتی که در فعالیت های بیرون نا آرامی ای گریبان گیرشون شده. این شیوه ی خواستگاری از یک خانم دقیقا با فرکانس رزونانس متلاطم کردن روح و فکر اوست! هر قدر میل به تعالی و پاکی این خانم بیشتر باشه این درخواست های سازمان دهی نشده ی، بی فکرانه بیشتر او رو ناآرام می کنه. برای یک خانم رابطه ی عاطفی ای آرامش دهنده و تعالی بخشه که خاستگاه اون انسانی محکم و قابل اتکا باشه، محبتی که متعهدانه و محکم باشه. اگر امروز هست فرداو فرداهای دیگر هم باشه تا اخر! و این محبت رو تا امروز از پدرش دریافت کرده، حالا هم برای تغییردادن کانون این محبت و آرامش به تایید پدر و حمایت پدر نیاز داره. 

یک آقایی که در خودش این سطح از توانمندی رو برای مدیریت زندگی می بینه، که تصمیم به ازدواج می گیره. لازمه به این سطح از خردمندی و بلوغ عقلی و احساسی برسه که بفهمه برای خواستگاری از یک خانم نباید سراغ خود اون خانم بره. باید سراغ پدر این خانم بره!

پس ای آقایونی که قصد ازدواج دارید، و بنا بر هر دلیلی یک خانم رو برای همراهی در زندگی آینده تون انتخاب کردید!به این حرفها خوبِ خوب گوش بدید!

هیچوقت، هیچوقت، هیچوقت مستقیما با خانم مورد نظرتون راجع به اینکه به او علاقه دارید و قصد دارید با او ازدواج کنید، حرف نزنید، مگر اینکه رایزنی های لازم رو با پدر این خانم انجام داده باشید و مردانگی و توانایی مدیریت زندگی کردنتون رو به پدرش اثبات کرده باشید، و دل پدرش رو با خواسته ی خودتون همسو کرده باشید. این یک توصیه ی اکیده.

می گید چرا؟

دو حالت داره، یا شما به بلوغ عقلی و احساسی هر دوش رسیدید. یا خیلی عذرمی خوام هِر رو از بِر نمی تونید تشخیص بدید! اگر به بلوغ عقلی و احساسی رسیده باشید، به راحتی می تونید بفهمید که توی جامعه ی ایرانی و شیعی ما اصل بر اینه که خانم در کمال متانت و وقار و حفظ شانش از پدرش خواستگاری بشه، و این رو هم می فهمید که یک خانم هرگز و هرگز نباید قبل از ازدواجش ذهن و دلش مشغول به فکر کردن راجع به هیچ مردی بشه، حتی مشغول به شما که دوستش داری! و این قاعده حتی اگر ما فرهنگمون مزین به زینت شیعه گری هم نبود، پابرجاست! اصل بر حفظ حرمت خانومه.

چرا نباید ذهن و دلش مشغول بشه؟

چون روح انسان و به صورت خاص روح زن ارزش داره، قداست داره، قلب ارزش داره، شان داره، مقام داره. القلب حرم الله! پس چطور به خودتون اجازه می دید بی اذن الله به حرم الله وارد بشید؟اذن الله در ورود به قلب یک انسان در مساله ی ازدواج همون خواستگاری کردن دختر از پدرشه و گرفتن رضایت پدر دختر و جاری شدن خطبه ی عقد.

هیچ کجای دنیا ساختار قلب و روح و روانشناسی زن با جای دیگه ی دنیا فرقی نمی کنه، پس حتی اگر ما شیعه ی ایرانی هم نبودیم عقل حکم می کرد، که خواستگارِ صادق از راه درست به سمت مورد مطلوبِ خودش گام برداره. زن همه جا سرچشمه و مایه ی آرامشه، و حفظ آرامش این چشمه به همه ی مردها واجبه، همونقدری که دلمون نمی آد سرچشمه ی آب رو گِل آلود کنیم. باید از گِل آلود کردن این چشمه ی آرامش و  متلاطم کردن خانم ها اکیداً پرهیز کرد. ساختار ذهنی و روحی زن ایجاب می کنه که ماخوذ به حیا باشه، اگرچه برخی مشاهدات ما توی این دنیای به ابتذال کشیده شده بی حیایی و بی عفتی رو از برخی زن های ارزان و در دسترس گزارش میده، اما حقیقت اینه که ذات زن، اون ذاتِ آلوده نشده و تباه نشده ی زن، میل به عفت و حیا داره و پاکی. آرامش از پاکی سرچشه می گیره. آب گِل آلود هیچوقت رفع عطش نمی کنه.

شمایی که قصد ازدواج کردی و کسی رو برگزیدی! نمی دونی آشوب کردن ذهن و دل یک خانم چه واقعه ی وحشتناکیه؟ اگر واقعا دوستش دارید مثل یک مردِ عاقل و فهیم برید سراغ پدر این خانم و او رو از پدرش خواستگاری کنید. و اگر رد شدید نترسید! دو حالت بیشتر نداره! یا واقعا ارزش داره براتون این خواسته، یا نه، به اندازه ی اصرار عاقلانه و محترمانه ی بیش از این نمی ارزه. اگر می ارزه بازهم به دور از گوش دختر با پدرش حرف می زنید. رایزنی می کنید و آنچه سعیست اندر طلبش می نمایید. و اگر بنا به هر دلیلی اصرار بیشتر رو صلاح نمی دونید یا نمی تونید! ول می کنید می رید سراغ گزینه های بعدی و بعدتر، تا به روزیتون دست پیدا کنید. و طی این فرایند دل و ذهن این خانم با تقریب خوبی آرام و بی تلاطم باقی می مونه.

اینطوری مثل یک مرد خودتون به دوش می کشید بار رو، اگر بشه، اگر نشه، این مرد بودن و قابل اتکا بودن شما رو اثبات می کنه. اینطوری دل و ذهن این خانم در امن و آسایشه و قبل از ازدواجش هیچ دغدغه ی ناصحیحی براش ایجاد نشده. این وسط می دونید چی خیلی درد داره؟ اینکه خیلی از جوونای خوب و همه چی تمام ما هم بازی خوردن با این جریان کذایی، و این دردش خیلی بیشتره...

حالا معنی این حدیث روشن می شه، که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند که: من عَشَقَ و عَفَّ ثُمَّ کَتَم فماتَ مات شهیدا. اینقدر آرامش یک خانم مقدسه، و اینقدر جلوی این موج خروشانِ عشق رو گرفتن، در زمانی که هیچ راهی برای ابرازش نیست، مهمه. که مرگ بر سر این عشق عفیفانه هم طراز با شهادته.

مرد باشید و نترسید از خواستگاری کردن دختر از پدرش. به خدا این اتفاقاتی که بین نسل ما باب شده کلاه گشادیست که به سرمون گذاشتن. کلاه گشادی که اگر مراقب نباشیم بعد از کله پا شدنمون بهش پی می بریم...وقتی که دیگه دیره...


لینک مهم

لینک مهم

لینک مهم

حتما این لینک ها و نظرات این پست رو مطالعه بفرمایید.

این مطلب در حال تکمیله ان شاءالله


  • صحبتِ جانانه