صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

"بســـمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم"

عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ

وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ


+
تویِ دنیایِ خدا، به خاطرِ آرامش قلب و روح و حتی آرامشِ جسم خودت، بر اساس قوانین و دستوراتِ لطیف و مهربانانه ی خدا زندگی کن. وقتی خدا می گه نرو، نگو، نشنو، نکن...نرو...نگو...نشنو...نکن... چه دلیلی زیباتر از اینکه بی نیازی مهربان برای تباه نشدن تو و برای تعالی تو دستوراتی حکیمانه به سمت تو فرستاده؟
بگو چشم به خدا
بی چون و چرا...

و اما عشق

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۹ ق.ظ

زهرا دختر خوش قلب و پر شور و انرژی ای بود. هرکی از دوستای قدیمی که فارغ التحصیل شده بودن به خوابگاه می اومدن شب مهمون اتاق زهرا بود. تمام کارهای فرهنگی خوابگاه و نهاد رهبری روی انگشت زهرا می چرخید. خلوص خاصی توی کارهاش بود. و البته تواضع خاصی. طبع روانی داشت و زبانی که از سر دلش جاری بود. باهوش بود و استعداد درخشان، رشته ی خوبی هم میخوند. خانواده ش باهاش فاصله فکری داشتن. زیبا نبود چندان، از یک چهره ی معمولی متوسط به پایین برخوردار بود، ولی محال ممکن بود باهاش معاشرت کنی و نتونی دوستش داشته باشی. همیشه از وقتی شناختمش دوستش داشتم. من شده بودم سنگ صبرورش، وقتی که شکست خورده بود توی دوست داشتن یک نفر. با تمام وجود دوست داشت ازدواج کنه و عشق رو تجربه کنه. ازدواج کرد بعد از پایان دوره ی کارشناسی ارشد ش. حالا خوشبخت هر از همه دوستانم دور از خانواده داره کنارهمسرش زندگی عاشقانه میکنه و قرآن حفظ میکنه و در انتظار بچه ست...

زهرا هم اتاقیم بود، شوخ و پر انرژی و وابسته به خانواده، هرروز حداقل یه رب با مادرش گفتگوی تلفنی داشت، خیلی اهل فکر زوی روابط اجتماعی بود، مهربون و خوش قلب بود، یکم پنهان کاری داشت، دنبال ازدواج عاشقانه بود ولی بسیاار اصیل و مذهبی بود و خطا نمیکرد وارد روابط غلط بشه. همکلاسیش عاشقش شد، ازدواج کرد سال سوم دانشگاه، حالا پنج سال از ازدواجشون گذشته،، تازه تازه بهم گفته که از اول اشتباه کردن و میخواد از همسرش جدا بشه.

هردو دوستام هستن و دوستشون دارم

ولی کاش هردو خوشبخت بودن نه فقط یکیشون

نمی دونم رمز خوشبختی چیه

که بین دوستان خوبم یه عده خوشبخت خوشبختن و یه عده اینطوری...

  • ۹۷/۰۵/۰۴
  • صحبتِ جانانه

نظرات  (۱۱)

  • پیـــچـ ـک
  • سلام
    ان شاءالله که هردو خیر براشون پیش بیاد.
    به نظر من نباید از تنش های زندگی فرار کرد. گاهی ما خودمون رو ضعیف میبینیم و ضعیف میکنیم. این باعث میشه از سختی زندگی فرار کنیم.
    پاسخ:
    سلام
    آخه زندگیش خیلی خیلی عجیبه
    گویا هییییییچ تفاهمی ندارن
    ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا (علیه السلام) مبارکباد.

    سلام

    واقعا الان ی عده خوشبختن ولی ی عده نه 
    ان شاءالله که همه جوون ها خوشبخت و عاقبت بخیر باشن

    التماس دعا
    پاسخ:
    سلام و رحمت الله
    سپاس برشماهم مبارک

    الهی آ مین 
    مقوله ی بسیار پیچیده ایست زندگی...
    پاسخ:
    نه بابا ساده س بخدا
    سختی از نادانی ماست، و از ناخودساخته بودن سیستم فکرو شخصیت ما
    ما اگر قلب بی غش و فکرو شخصیت ساخته شده داشته باشیم حله همه چی
    عجالتا و جسارتا شما همسرتون رو از جان بدانید و با شنیدن بدگویی ها، حتی از زبان عزیزانتان . و هرررررچی شد رو ازش ترش نکنید و با او جانانه باشید
    انقده خوبه ببینیم یه زن پشتش یه مررررده
    اونوقت خود مرده میشه پادشاه و بهتر از تصورش براش رخ میده
    متاسفم واقعا.ادم نمیدونه چی بگه.امیدوارم هرچی صلاحشونه بشه.حتی جدایی.
    ولی نکته ی خوبی داشت که هرچقدم خوب بمونی و درست زندگی کنی ممکنه دچار خطا بشی.و این اتفاقا از هیچ کدوممون دور نیست.انشاالله که همه خوشبخت بشن.
    پاسخ:
    من معتقدم همیشه راه صلاح هست
    هیچوقت دعای لرزش عرش خدا نمیکنم
    جدایی لرزش عرش خداست
    به نظر بنده خوشبختی به این معنا که فرد با همسرش به خوبی و خوشی زندگی کنه، بیشتر از اینکه به نحوه ازدواج و آشنایی بستگی داشته باشه، به نحوه زندگی و تعامل بستگی داره

    شروع هم بی تاثیر نیست اما ادامه اش مهم تره
    صبر
    و
    گذشت
    و 
    رضایت

    خیلی مهم اند
    خیلی زیاد
    پاسخ:
    این حرفها رو همه میزنن، کلی هست
    خوبه توضیحات واضح تری بدین که عملیاتی باشه.
    ولی درباره ی این بنده خدا...
    آیا به شعور طرف مقابل ربطی نداره تعاملات و خوشبختی؟
    این دوست ما از فهم همسرش و توقعات او می ناله
    و مهم تر از همه اینها محبت کردن بدون توقع
    عشق ورزیدن برای خدا

    سخته ولی شدنی
    پاسخ:
    محبت کردن یک طرفه اون هم از زن به مرد کافی میشه؟
    کافی نیست
    اما میتونه راهگشای خوبی باشه
    و کم کم گشایش ایجاد کنه در رفع باقی مشکلات


    محبت کردن زن مثل محبت کردن مرد نیست
    منظورم صرف گفتن جملات عاشقانه نیست
    چرا که مردها اصلا نیاز چندانی هم به شنیدن ابراز علاقه زن ندارن

    محبت مخصوص به مردها
    شامل: حفظ اقتدار، احترام گذاشتن، حفظ زنانگی و لطافت زن در برخورد با همسرش
    ابراز وابستگی و نیاز به مرد، صبور بودن در مقابل نامهربانی ها و خشم ها
     و ...
    پاسخ:
    حالا دقیق تر و عملیاتی تر گفتید
    سپاس
    بازهم بگید از تجربیات:)
    کلا آدم دقیق و ریشه یابی هستید شما :)
    پاسخ:
    ان شاءالله که ریشه یاب باشم یه جاهایی

    ولی شما، چراکه نگید!؟
    خیلی هم اشاعه ی خوبیست
    من فکر می‌کنم مشکل از آنجاست که دنبال ازدواج عاشقانه بوده‌اند؛ در خانواده اصیل مذهبی قاعدتاً عشق بعد از ازدواج بوجود می‌آید چون رابطه‌ی قبل از ازدواج وجود ندارد. اگر طرفین با ایمان باشند و تفاهم داشته باشند عشق به مرور زمان خود به خود بوجود می‌آید و حرف از ازدواج عاشقانه زدن مهمل است. این علاقه‌ای که از آن به ازدواج عاشقانه تعبیر می‌کنند یا حاصل زیبایی جسم است، یا پول و یا هر چیزی دیگر که اگر هر فرد دیگری بیشتر آن را داشت به اصطلاح عاشق آن می‌شدیم!
    پاسخ:
    موافقم باشما
    و دلایل دیگه که مستتر در حرف شماست، در واقع دلیل اینکه چرا دنبال چنین تصوری از ازدواج و عشق هستیم... اینه که رسانه مخصوصا تلوزیون و ماهواره اینطور به ما نشون دادن که حتما باید بیرون خونه، قبل از اجازه ی خدا، یه جایی، یه جور احساساتی گونه ای دل ببازی و قلوه بستانی
    و این تصاویر در دوره نوجوانی روی قلب و شعور نوجوان حک میشه تا مئقع خرابکاری خودش فرابرسه
    نکته دیگری هم که جالب است بگویم اینکه روانشناسی فکر کنم دکتر اسماعیل‌تبار بود در تلویزیون می‌گفت که مرگ عزیز ۵۰ واحد استرس به اطرافیان وارد می‌کند ولی طلاق ۱۴۰ واحد.
    خدا به همه‌ی کسانی که درگیر این معضل هستند صبر بدهد انشاءالله🙏
    پاسخ:
    چه وحشتناک
    بیخودی نیست که عرش خدا با طلاق به لرزه می افته
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام :(

    واقعا برای آدم دردناکه 
    واقعا اون قدر دلایل جدایی متعدد هستش که شاید نشه کلی گفت ولی در برخورد با دوستام چیزایی که دیدم این بود که بعضی ها داشتن سیاست های زنانه رو فریب طرف مقابل می دونند و معتقدند همیشه باید صاف بود و صادق عین کف دست. :| صافی و صداقت خوبه و از اساس پایداری و دوام رابطه ی هر دو نفر به ویژه دو همسر هستش امّا باید این قدر یه بعدی همه چیز و ندید. باید زیرک بود. ممومن زیرکی بلده در کنار این که صادقه و دروغ نمیگه و ... حتی اگر بلد هم نیست باید بره پی اون و یادش بگیره. کما این که سیایت زنانه همان تقواست در برخورد با همسر و اطرافیانی که در رابطه ی دو نفر اثر گذارند.
    یک جاهایی حتی اگر طرف مقابل مون اون قدرها شاهکار نکرده ولی باید با غلو حتی تشکر کرد. توی زندگی، بعضی وقتا آدم از یه چیزایی دل زده میشه و حتی از یه کسایی اما قضیه همسر و اطرافیان و نحوه برخورد باهاشون فرق می کنه. مثلا همون غلو باعث میشه به مرور جایگاه همسرمون هم تو چشم و دل خودمون بزرگ بشه واحترامشون رو بیشتر حفظ کنیم، هم همسر دلگرم تر میشه به زندگی و خانمش. اصلا دلش میخواد بیشتر و بیشتر شرایط فراهم شدن خواسته های همسرش و فراهم کنه. 
    یا مثلا یه وقتایی شاید مادر همسرمون نمره اش توی رفتار و گفتار و این ها بیست نباشه که خب هیچ کسی بیست نیست. ولی با یه تعریف کوچیک یا بزرگ، به این دید که مادره و دلش شاد میشه، و اگر مادر خودمون بود چی کار می کردیم، میشه هم دل اون مادر و به دست آورد هم این که بالاتر از همه رضایت خدا جلب میشه. به مرور هم تو بیشتر دیدن خوبی های طرف مقابل مون که اینجا مادرشوهر هستن، تاثیر زیادی داره به عقیده من.

    یا چیز دیگری که دیدم توی دوستام اینه که وقتی وارد زندگی شدن، همسرشون مردی که معیارهاشون و برآورده کنه نبود و خب یه آدم معمولی که حب بعضی گناهان رو هم توی دلش داره. وقتی باهم صحبت کردیم، داشتم در مورد مردهایی که تیپ ماها براساس معیارهاشون به ازدواج باهاشون علاقه دارند صحبت می کردم. کسایی که خودم ازنزدیک دیده بودم. جالبه که توی زندگی شون همه دچار روزمرگی ها هستن بالاخره و به نظرم بازم مدیریت زن هست که خیلی اهمیت داره. اگرچه اگر چه منکر این نیستم که اگر مرد از خانمش جلوتر باشه خیلی زودتر ممکن بالا برن با هم. ولی خب شرایط هر کسی متفاوته. براش دغدغه های این سبک مردها و انتظاراتشون از همسرشون در چارچوب خانواده رو گفتم. جالب بود و متعجب مونده بود. یعنی می خوام بگم که ما با ایده های فضایی خودمون یه وقتا داریم زندگی میکنیم. در حالی که در واقع اون یکی از شوهر ما بهتر نیست. ممکن بدترم نباشه. اصلا مقایسه کردن ها خودشون نقطه ورود شیطان به رابطه ها هستند. از همون جا خیلی وقتا ادم و نیش میزنه.
    این که هر کسی به این فکر نکنه و روش متمرکز نشه که عیب و ایرادهای همسرش و ببینه و خیال کنه که با چه آدم ناقصی ازداج کرده. میشه کنار همون آدم هم راه خوشبختی رو پیدا کرد.
    (و یه جاهایی هم آدم باید برگرده به معیارهاش. یه چیزای خیلی مهمی هستن که قبل ازدواج به چشم نمیان چون ما هنوز زندگی نکردیم و شاید ندونیم چیا هستن که مهمترن. و شاید به درد منی که ازدواج کردم دیگه نخوره، اما میتونم به بقیه کسایی که میخوان ازدواج کنن بگم که بهش دقت کنند.)

    +دوستم یه چیز جالبی بهم می گفت، گفت از اول شروع ازدواج مون، من همه چیزی که بین خودمو و همسرم و خانواده و اطرافیانش گذشت رو فقط ریختم توی دلم. بدتررین اشتباه ممکن. گفت در صورتی که اگر از همون اول یه مشاور دلسوز پیدا می کردم و می گفتم فلانی این مشکل پیش اومده بلد نیستم حلش کنم، خیلیییییییی از مشکلاتم نبود و زندگیم به گند کشیده نمی شد.

    + پیرو همون سیاست های زنانه، باید یاد بگیریم کجا گریه کنیم؟ کجا نکنیم؟، کجا عصبانی بشیم؟ کجا آرامش بدیم؟، بلد باشیم خانومی کنیم و مردونه رفتار نکنیم. (حالا ممکن هم هست آدم بلد نباشه ولی خب میشه رفت دنبالش یاد گرفت)، تجربه های مامان و خاله و عمه خوبه، اما باید خودمون بریم دنبال راه و رسم های اصولی. الانم که این قدر کتاب در دسترس هست و کانال و سایت و سی دی و غیره و ذلک. 

    + شناخت داشته باشیم از تفاوت های زن و مرد. که خودش خیلی جاها باعث میشه صبر و تحمل مون بره بالا و سر هر چیز کوچیکی بهمون بر نخوره. :)) حالا یکی باید این و به خودم بگه ها. 

    + از همه این ها بالاتر از خدا بخوایم که کمک کنه و چیزایی که تو این راه به دردمون میخوره رو جلوی پامون بگذاره.

    + یه وقتایی هم که شرایط دوستامو میدیدم و حرفاشون و میشنیدم، واقعا به این فکر می کردم که اگر خودم بودم چی کار می کردم؟ آخه بعضی از مشکلات هم ندیدنی نیستن. مثل مردی که همش چشمش دنبال ناموس مردمه یا چیزای دیگه. 

    + بدتر از همه این که موقع ازدواج بعضیا اون قدر ظاهر سازی می کنند که تصور می کنی چه قدر مذهبی هستند ولی متاسفانه بعدا میبینی طبل توخالی هستند. ای کاش حداقل خودمون و همون جور که هستیم نشون می دادیم. چه خوب چه بد. به هر حال ممکنه طرف مقابل با شنیدن شرایط حاضر میشد بپذیره و وارد زندگی بشه. ولی پنهون کاری و دروغ گفتن ... داغون میکنههه

    + شناخت قبل ازدواج و تحقیق و باید جدی گرفت و مهم تر از همه دیگه توکل کرد. چون بالاخره از زوایای پنهان هر چیزی نمیشه آگاهی پیدا کرد.
    پاسخ:
    خیلی هم عالی بیان کردید
    ممنون:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">