صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

"بســـمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم"

عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ

وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ


+
تویِ دنیایِ خدا، به خاطرِ آرامش قلب و روح و حتی آرامشِ جسم خودت، بر اساس قوانین و دستوراتِ لطیف و مهربانانه ی خدا زندگی کن. وقتی خدا می گه نرو، نگو، نشنو، نکن...نرو...نگو...نشنو...نکن... چه دلیلی زیباتر از اینکه بی نیازی مهربان برای تباه نشدن تو و برای تعالی تو دستوراتی حکیمانه به سمت تو فرستاده؟
بگو چشم به خدا
بی چون و چرا...

۲۰۵ مطلب با موضوع «درونِ خلوتِ ما غیر در نمی گُنجد» ثبت شده است

از قلم افتاده

چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۳۱ ق.ظ

هرکی میشناختم رفته کربلا

من موندم...

  • صحبتِ جانانه

با سرعت فزاینده ای دارم خراب می کنم هر آنچه را ساختنی ست...


  • صحبتِ جانانه

دوست

سه شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۴ ق.ظ

من اینجایم

بعد از گذراندن 12سال مدرسه و 6سال دانشگاه و مخلفاتش، نگاه که می کنم هیییییچ دوست عمیق و دقیقی ندارم!

دریغ و درد...

تنهای تنهایم

گرچه با جمله خویشانم گاها...


  • صحبتِ جانانه

هشدار!! مرگ بیخ گوش ماست

شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۲۷ ق.ظ

جلسه ی آخر، شنبه ی گذشته بود

کنار من نشسته بود، صدا و تصویر صورتش هنوز جلوس نظرم هست. ولی او دیگه در دنیا نیست. 

عصر چهارشنبه وقتی از مخل کار به خونه برمیگشته توی کوچه شون تصادف میکنه و...

من کمنر دیده بودم ایشون رو، تازه پیوسته بود به گروه...

مرگ داره از چپ و راست اومدنش رو به اطلاع من می رسونه، هنوز فاصله ی زیادی از اون ماجرای مرگبارم نگرفته ام...

باید کاری کنم

باید بفهمم دیگه، بفهمم که جدا و واقعا من رفتنی ام! باید دیر یا زود بگذارم و برم...

امان ز لحظه ی غفلت

خدایا من خجالت می‌کشم ازت بخوام که هدایت کنی مرا(و خیلیها را و خانواده ام را) راهی که به سعادت و رضای تو منتهی میشه، ولی با همه ی این بی لیاقتی هام ازت خواهش می کنم، برسونیم به غایت کمالی که برای بنده های خوبت در نظر گرفتی، خوانندگان اینجا شاید بخندن، ملائکه ای که دعا رو بالا می برن شاید پقی بزنن زیر خنده، که ای صحبت جانانه ی ساده دل، تو کجا و این حرفا، اشکالی نداره...

آرزو عیب نیست برای جوان...


  • صحبتِ جانانه

آب کم جو تشنگی آور به دست

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۲۱ ق.ظ

یک زمانی بود که در به در دنبال استادی و عالمی می گشتم. ولی حالا دیگه نه، نه اینکه علم خاصی کسب کرده باشم، نه، فقط فهمیدم که باید از درون یه تکونایی به خودم بدم. 

یه جورایی از استاد و علم جدید، در شرایطی که علم قبلی به عمل تبدیل نشده می ترسم. از طرفی وقتم واقعا کمه، کمتر از آنچه فکرشو بشه کرد.

ز برون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا

تو زخویشتن برون آی سپه تتار بشکن

  • صحبتِ جانانه

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۶ ق.ظ

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

هزار نکته در این کار هست تا دانی

بجز شکردهنی مایه‌هاست خوبی را

به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی

هزار سلطنت دلبری بدان نرسد

که در دلی به هنر خویش را بگنجانی

چه گردها که برانگیختی ز هستی من

مباد خسته سمندت که تیز می‌رانی

  • صحبتِ جانانه

هزار سوال بی جواب توی سر دارم. برای منی که نمی تونم سوالی رو بی جواب رها کنم(نمی دونم این روحیه چقدر خوب یا مخربه) سخته این سوالات رو به دوش کشیدن. تازه اونم طولانی مدت...

  • صحبتِ جانانه

بیدک الخیر

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۴ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صحبتِ جانانه

زوال

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۹ ق.ظ

فکر نمی کردم به چنین ستاره ی افول کننده ای سجده کرده باشم یک عمر...

  • صحبتِ جانانه

8

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۴ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صحبتِ جانانه