صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

"بســـمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم"

عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ

وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ


+
تویِ دنیایِ خدا، به خاطرِ آرامش قلب و روح و حتی آرامشِ جسم خودت، بر اساس قوانین و دستوراتِ لطیف و مهربانانه ی خدا زندگی کن. وقتی خدا می گه نرو، نگو، نشنو، نکن...نرو...نگو...نشنو...نکن... چه دلیلی زیباتر از اینکه بی نیازی مهربان برای تباه نشدن تو و برای تعالی تو دستوراتی حکیمانه به سمت تو فرستاده؟
بگو چشم به خدا
بی چون و چرا...

۱۹۵ مطلب با موضوع «درونِ خلوتِ ما غیر در نمی گُنجد» ثبت شده است

گیج، گم، خسته

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۵ ب.ظ

یه جایی از زندگی ام که می ترسم از فردایی که امروزش اینه. نه بند است نه زنجیر ولی بسته چرایم؟ چه بند است چه زنجیر که برماست خدایا....

  • صحبتِ جانانه

همت نبود

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۹ ب.ظ

زمان به سرعت داره می گذره و من دارم به سرعت عقب تر می افتم. اندوخته های این ایامم رو باید تا تبدیل به پراکندگی نشده نظم بدم...

ز برون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا

تو ز خویشتن برون آی سپه تتار بشکن

  • صحبتِ جانانه

مساله

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۵۴ ب.ظ

سخته، نمی دونم چطور حلش کنم.

یادمه هیچ مساله سختی از دستم قسر(قصر)در نمی رفت...

قضایای ریاضی و فرمول های ریاضی فیزیک رو جوری یاد میگرفتم که با تاروپود منطق حل مسأله م عجین شده بودن...

حالا ولی نمی دونم این مساله رو چطور حل کنم. گیر افتادم، حس می کنم یک جای کاراشتباه کردم. فرمول حل رو یاد نگرفتم قبلا، تجهیز نیست منطق حل مساله م برای این سوال...

دوست دارم این برگه رو بکنم مچاله کنم بندازم دور، ولی نمیشه!

  • صحبتِ جانانه

شهید محسن حججی

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ

پنج مهر96

دل همه ی شهر را تکان دادی...

حالم بده که برای اومدن به تشییع پیکر بی سرت حالم چندان خوب نیست...


بعدا نوشت:

هفده اردیبهشت97

همون روز رفتم و بیمارستان بستری شدم، بابت حال بدم. رفتم باپای خودم به بیمارستان و کار بالا گرفت، عجیب ترین تجربه ی زندگیم رخ داد. مرگ رو نزدیک تر از همیشه میدیدم، دکتر میگفت که داشتم می مردم ولی خبر نداشتم. 

اتفاقاتی که افتاد رو نمیشه ننوشت، نمیشه سرسری نوشت.

توش برای من درس فراوان هست.

همون روز عکس شهید هادی رو گم کردم

چند روز پیش لای کتاب شعر پیدا شد، الحمدلله

  • صحبتِ جانانه

مشق

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ب.ظ

خیلی چیزها هست که نمی دونم، وسط یه عالمه نمی دونم گیر افتادم و دارم با نمی دونم ها زندگی می کنم. باید بعضی از این مجهولات رو معلوم کنم زودتر...

  • صحبتِ جانانه

ها

جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

مثل خودکاری که یه مدت یه جا انداخته باشه و استفاده نشه خشک میشه، قلمم خشکیده، نمی تونم بنویسم اونهایی که باید رو...

دردناکه برای منی که نیازهای حیاتم نوشتن بود...

  • صحبتِ جانانه

نوشتن

سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ق.ظ

کی خوبه همت کنم و بلند شم و ادامه بدم راه نیمه کاره رو؟

بنویسم واجبات ننوشته رو.

بخونم واجبات نخونده رو... 


یک شب کارای خونه رو انجام ندی فردا کارات دوبرابر میشه.

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

  • صحبتِ جانانه

چشمهایش

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۱۴ ق.ظ

تو همه راز جهان ریخته در چشم(نا)سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت...


عجب چشمهایی به تو داده خدا، تبارک الله

  • صحبتِ جانانه

الحمدلله

پنجشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۴۱ ب.ظ

بعد از اینهمه ناسپاسی که کرد، سرش یه سنگ خورده،،،

خدا بهتر می دونه 

به خدا اعتماد کن

  • صحبتِ جانانه

گردنم از تار مو باریک تر...

جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۹ ب.ظ

نحن فقرا الی الله...

خدایا دیدی، می دونی، مسلطی، دستت بالای همه دست هاست.

بنده ت بینایی کمی داره، سلطه ای نداره در مملکت فرمانروایی تو، دستش کوتاهه اگر به دامنت چنگ نزنه...

  • صحبتِ جانانه