صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

"بســـمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم"

عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ

وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ


+
تویِ دنیایِ خدا، به خاطرِ آرامش قلب و روح و حتی آرامشِ جسم خودت، بر اساس قوانین و دستوراتِ لطیف و مهربانانه ی خدا زندگی کن. وقتی خدا می گه نرو، نگو، نشنو، نکن...نرو...نگو...نشنو...نکن... چه دلیلی زیباتر از اینکه بی نیازی مهربان برای تباه نشدن تو و برای تعالی تو دستوراتی حکیمانه به سمت تو فرستاده؟
بگو چشم به خدا
بی چون و چرا...

یار

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۴۴ ب.ظ

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود


+ از این بیت مجمل شرح مفصل بخوانید رفقا...

+ ارزش رضایت تو برای من از هر زر و سیمی بیشتره ان شاءالله، می گم ان شاءالله که بدونی برای توفیق داشتن همچین شعوری هم محتاج خود توأم. رضایت تو و رضایت کسی که تو ولایتش دادی بر ما، منو از رضایت همه ی عالم مستغنی می کنه. پس لطفا توفیقی عنایت کن که تو خوشنود باشی و ما رستگار.

  • ۹۵/۰۳/۳۰
  • صحبتِ جانانه

نظرات  (۵)

  • سید محمد رضی زاده
  • شهر از یوسف‌های ارزان پر شده است..
    پاسخ:
    با اون یوسفای ارزان کاری ندارم
    خدا کنه هیچ مومنی گیر دام یوسف تقلبی نیافته

    انشاالله...

    پاسخ:
    ان شاءالله...
  • علی رسولان
  • ان شا الله
    (:
    پاسخ:
    :)
    می گذشت و زحیا چهره برافروخته بود 
    ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود...

    پاسخ:
    دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
    تاکجا باز دل غمزده ای سوخته بود

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">