صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

"بســـمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم"

عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ

وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ


+می نویسم که یادم بمونه:

تویِ دنیایِ خدا، به خاطرِ آرامش قلب و روح و حتی آرامشِ جسم خودت، بر اساس قوانین و دستوراتِ لطیف و مهربانانه ی خدا زندگی کن. وقتی خدا می گه نرو، نگو، نشنو، نکن...نرو...نگو...نشنو...نکن... چه دلیلی زیباتر از اینکه بی نیازی مهربان برای تباه نشدن تو و برای تعالی تو دستوراتی حکیمانه به سمت تو فرستاده؟
بگو چشم به خدا
بی چون و چرا...


سید الشهداء؛ «سهلستـــ به خونِ من اگر دستـــــ برآری،جان دادنِ در پایِ "تـو" دشوار نباشد»؛
اما حیفـــ که این جان را قیمتــــی نیستــــ مگرآنکه به کَرَم شما قیمتی پیدا بکند، بی جانیِ "دل" دشواری این فدایِ تو شدن هاست، فقط باید گبر بود که فدایِ "تــو" نشد، با عشق خودت به دل اَ جان ببخش...
جان را چه خوشی باشد بی صحبتِ جانانه؟!
جانا!
جانم بگیر و صحبتِ جانانه اَم ببخش..
_____________

با سر افکندگیِ قلبــــــــِ خرابَم چه کنم
گر سرِ سالم از این معرکه بیرون ببرم...

_________________

این پست رمز دارهای من، به سیم آخرزدگی نوشته هایم هستند. به عبارت لطیف تر دیوونه بازیامه، به قول یکی از دوستان حلقه سوم«شطحِ حال»ن .نوشتمشون برای روز مبادا، روزی که دیگه خبری از دیوانه بازی نباشد، روزی که برای رسیدن بهش همه مون باید تلاش بکنیم، هرکی به یه قدری...
رمزشم وقتی به مخاطبان تعلق می گیره که برداشته باشمش!
:|
همون یعنی روزِ خام مبادا، که شده باشم آنچه بایدَم شدن

نمی دونم خوب تونستم گیجتون کنم یا نه:)

بزرگترین ابتلا زندگی شما چی بوده؟

درد بزرگت چیه!

  • ۹۶/۰۷/۲۰
  • صحبتِ جانانه

نظرات  (۶)

  • ستاره جان
  • نمیدونم 
  • °° مریم °°
  • زیادند، نمیشه گفت.
    + حالا اگه بگیم، شما راهکار واسش دارید؟
    پاسخ:
    عاقبت بخیر باشید
    درگیری اصلی من درگیری با شیطانه
    یعنی همه مشکلاتم پشت همین درگیریه
    یقینا نمیزاره به راحتی از اسارت در بیاییم


    درد که نمیشه گفت ولی بزرگ ترین ترسم اینه یک روزی از دستگاه سیدالشهدا از مسجد از شهدا از این فضاها دور بشم
    یقینا اون روز روز مرگ تدریجی و باطنی منه
    من درحال غرق شدنم

    اما هنوز زنده ام به نام حسین

    حس میکنم داشتم از کشتی نجات به بیرون پرت میشدم اما فعلا یجوری دستمو به بدنه کشتی

    گرفتم ان شاالله غرق نشم
    پاسخ:
    ان شاءالله که عاقبت بخیر باشید
  • پاک باخته
  • تا قبل از این فک می کردم خیلی سختی کشیدم
    خیلی امتحان شدم
    خیلی...
    ولی وقتی فک کردم بزرگترین ابتلا
    در مقابل ابتلای حضرت ابراهیم 
    در مقابل امام حسین ع
    در مقابل حضرت زینب س
    دیدم هنوز خدا امتحانم نکرده
    این هایی که من دیدم اصلا بلا نبوده
    شاید یه گوشمالی از طرف خدا که هی فلانی حواست جمع باشه...
    ولی بازم فکر میکنم
    ببینم بزرگترین چیه که به چشم بیاد
    پاسخ:
    لاحول و لا قوت الا بالله العلی العظیم
    ببخشید هدف این پست چیه؟
    پاسخ:
    هیچ
    هیچ

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">