صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

جـانـَم بگیــر و صحبتِ جـانانه ام ببخـش

صحبتِ جانانه

"بســـمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم"

عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ

وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ


+
تویِ دنیایِ خدا، به خاطرِ آرامش قلب و روح و حتی آرامشِ جسم خودت، بر اساس قوانین و دستوراتِ لطیف و مهربانانه ی خدا زندگی کن. وقتی خدا می گه نرو، نگو، نشنو، نکن...نرو...نگو...نشنو...نکن... چه دلیلی زیباتر از اینکه بی نیازی مهربان برای تباه نشدن تو و برای تعالی تو دستوراتی حکیمانه به سمت تو فرستاده؟
بگو چشم به خدا
بی چون و چرا...

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۴/۰۹
    8

عشق یعنی چی ؟

شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ق.ظ

عشق رو چی ادراک کردید بعد از این چندسالی که زیر آسمون خدا زندگی کردید و پی عشق جستجو کردید و جرعه هایی ازش رزقتون شد؟

عشق خاکی زمینی رو بگید، سوالم عارفانه نیست.

  • ۹۷/۰۴/۰۲
  • صحبتِ جانانه

نظرات  (۱۸)

  • انـ ـــار
  • گفتنی نیست! 

    چی بگم؟! 
    پاسخ:
    :|
    بگیدخب
    خوبه بگید
  • انـ ـــار
  • :)

    به دنیا هرکجا درد و دلی بود

    به هم کردند و عشقش نام کردند.


    عشق از نوع زمینی اش نه واقعیت دارد و نه حقیقت

    به قول ابن عربى: هر کس بخواهد عشق را تعریف کند، آن را نشناخته است.

    و اینکه عده ای میل و جاذبه های درونی به جنس مخالف را عشق می نامند ولو از نوع مجازی یا زمینی اش، اصلاً صحیح نیست. فقط از روى تسامح و ساده انگاری به آن عشق می گویند.


    پاسخ:
    خب راستش خیلی عرفانی جواب دادین
    همین عشق مسامحه کارانه و حداقلی زمینی که اصالتا عشق نیست رو بگید
    همین علاقه به همسر رو...
    بلاخره محبتی بین همسران هست که مایه‌ی سکون و آرامش شون می‌شه، نه؟
    بحث حداقلی کنیم اول، ان شاءالله بعد تر این بحث عرفانی و فلسفی رو که بابش رو باز کردید ادامه میشه داد
    سلام
    والا عشق زمینی تجربه نکردم ولی این مدت برا دویتتنم روحس کردم.اون چه بنده فهمیدم.تعریف ومتفاوت از عشق  وبیشتر خیال باعث شکست تو عشق شدند...

    پاسخ:
    سلام و رحمت الله
    دویتتنم یعنی چی
    متوجه نشدم:(

    خدا انسان را عاشق آفریده است و تعریف کردن عشق کار سختی است امّا شاید بشود گفت عشق همان اسماء الهی است که در انسان تجلی می کند و تمام فضائل که انسان در خود جای می دهد و این عشق برای خدا یا همسر یا پدر یا مادر و افراد دیگر وجود دارد و غیر قابل انکار است و این درجات و میزان عشق است که بر اساس معرفت در مقابل معشوق ها فرق می کند و گاهی انسان به جایی میرسد که با این همه معشوق به حیرانی میرسد و معرفت او به جای می رسد که او را فقط به یک معشوق حقیقی می رساند و انگار که آتشی به جانش افتاده باشد پس نسبت به دیگران فقط محبت دارد و آن محبت هم فقط و فقط به خاطر محبتش به معشوق حقیقی اش هست.
    پاسخ:
    قابل تامله...
    ممنون
    منظور شما رو متوجه نمی شم.
    سئوالتون اینه که توی زندگی چرا باید محبت باشه؟
    یا این که می خواهید بدونید محبت را چگونه باید ایجاد کرد؟
    پاسخ:
    هیچکدوم
    منظور اینه که شما عشق رو چگونه دریافت کرده اید تا به امروز
    مختصر و مفید کیفیت حبی که در مقابل همسر یا کسی که شاید هرگز همسرتون نشده رو چگونه ارزیابی کردید
    عشق رو تا کسی تجربه نکرده باشه نمی تونه توصیف کنه.

    عشق به جنس مخالف یه حالتی هست که تو قلب آدم اتفاق می افته هروقت یاد اون آدم میاد انگار تو قلب آدم یه اتفاقی می افته یه چیزی شبیه شوک. انقباض سریع
    وقتی اون آدم نیست و عشق شدیده قلب سنگینه درد میکنه.

    #s3gt_translate_tooltip_mini { display: none !important; }
    پاسخ:
    شاید این یعنی که خاطراتش خاطرت را سخت بر هم می زند
    سلام
    اونقدری که من چشیدم تو زندگی
    عشق یعنی احساس وحدت
    من هر چه احساس وحدتم با چیزی بیشتر بشه بهش عشق میورزم
    نمیدونم چطوری تعریف کنم براتون
    منظورم از عشق ورزی این نیست که صرفا لذت ببرم ازش یا خوشم بیاد
    نه
    دقیقا احساس میکنم عاشق

    واقعا نمیدونم چطور بگم
    مثلا چیزی که وقتی بهش فکر میکنم احساس کنم قلبم داره کنده میشه
    نه از غم
    از شوق
    و اصلا یه حالتی که هر چی شعر دارن این شاعرای قدیمی درباره وصل و فراق و می و معشوق و رازداری و رسوایی و بی خوابی و غیره،بفهمم... با تمام قلبم

    طبق تجربه ی من تو زندگی
    عشق انگار یه صفته
    یه انرژی درونی که به هر چیزی انسان، جنس موافق یا مخالف یا حتی غیر انسان، گیر کنه(نمید؟نم چه اصطلاحی مناسب تره) آدم عاشقش میشه
    حالا اینکه اون انرژی درونی ات چقدر کم و زیاد باشه و چقدر خوب و چقدر بد باشه فرق میکنه تو اینکه عاشق کی یا چی میشی
    نمیدونم چقدر میتونم عرضم رو برسونم بدون اینکه ایجاد تصور غلط کنه
    عشق رو من لزوما چیزی برای رسیدن نمیدونم
    اصلا عشق ورزی یه فعله که کلی پیامدهای مثبت،و اگر مراقب نباشی،کلی پیامدهای منفی داره
    اما خود من تا حالا خیلی از مثبت هاش خیر دیدم
    اصلا من خودم رو انسان عاشق پیشه ای میدونم که این صفتم رو می پسندم و خدا هم بر اساس همین صفتم تا حالا بارها و بارها منو رشد داده
    اولش من هم فکر میکردم عشق لزوما یعنی ازدواج
    نوجوانی اولین بار که سرم داغ بود و کلی در لبه مرز انحراف، اما درون خوبی داشتم
    اولین بار احساسی در خودم تجربه کردم که دقیقا عشق بود بنظرم.... یه عشق فوق العاده پاک،عشق در یک نگاه:)
    یعنی من یه انسانی رو دیدم در یک برخورد کوتاه از اقوام دورمون، که شدیدا آرامش میکردم از دیدنش...
    که اون هم عاشق یه معشوق بزرگتر بود...
    هیچ وقت هم نه حرف زدم با طرف نه اون با من حرف زد
    اما کاملا انرژی اش منتقل میشد
    اصلا نمیتونم براتون توصیف کنم چی بود
    فقط من انقدر عاشق شدم که صد درجه عوض شدم...
    و بعد عشقم با من بزرگ شد
    یعنی عوض شد...
    هنوزم عاشق میشم
    تقریبا در تمام موارد روح معشوقم خبر نداره کلا
    من عاشق میشم چون عشق ورزی رو دوست دارم و برام اثرات خوبی داره
    اما حال درونم رو انقدر خوب میکنم و نگه میدارم که عاشق خوبی ها بشه و به خوبی ها گیر کنه
    چون بنظر من هر چی باشی جذب همون میشی،یا جذب اونی میشی که میخوای باشی...

    من واقعا نمیدونم چطور بیان کنم دیدگاهم رو، برخی ممکنه دچار قضاوت بشن
    احساس کردم سوال شما صادقانه است
    پاسخ:
    سلام
    خیلی جالب بود توضیحات شما
    شما عاشق شخص نیستی، عاشق شخصیتی

    ممنونم بابت جواب باحوصله و صادقانه تون دوست عزیز
    سلام
    صمیمیت و صداقت برای بر آورده کردن نیازهای خودم و طرف مقابلم. برای کمک به رشد خودم و طرف مقابلم. ببین یکم بذار تخصصی جواب بدم. البته شاید اینا رو خودتم بدونی. ما یه هرم نیازهایی داریم مال یه آقاییه به اسم مزلو.
    اون گفته اول نیاز های فیزیولوژیکن بعد نیاز به امنیت(در هر سطح و بعدی) بعد...(این لینک کمکت میکنه) به نظر من عشق تعهد دادن برای رفع این نیاز ها و هرچی عشق عمیقتر باشه و رابطه سالمتر نیاز ها در سطوح بالاتر و به صورت پایدارتر و عمیقتر رفع میشن. هیچ رابطه ای هم مثل ازدواج نمیتونه این قدر پایدار و عمیق عشق رو(با همون تعریف رفع نیاز که منجر به رشد میشه) به منصه ظهور برسونه. شاید برای همینم هست که اینقدر ازدواج در دین مقدسه و اینقدر بهش ، مخصوصا ازدواج عاشقانه، توصیه شده.
    یه تعریف دیگه هم برای عشق هست که مال یه نفر دیگه به اسم استرنبرگه. میگه عشق مثلثیه که از سه وجه تعهد و شهوت و صمیمیت تشکیل شده. این تعریف خوبه ولی من تعریف خودمو بیشتر قبول دارم.
    خوب بود؟ أرضیتَ؟
    پاسخ:
    سلام رفیق
    جالبه تعریفت
    ممنونم وقت گذاشتی و گفتی

    میخوام بشنوم نظرات همه رو
    ببینم چیه این خواستنیه رازآلود...

    لینکت هم باز شدنی نیست
    حقیقتش رو بخوای با تعریفی که بهت دادم همیشهباید برای رسیدن به عشق تلاش کرد و من هنوز از عشقی که در رابطه م  دریافت میکنم و عشقی که نثار میکنم راضی نیستم.
    پاسخ:
    ای سوخته ی سوخته ی سوختنی،
    عشق امدنی بود نه آموختنی...
    سلام علیکم
    در مورد عشق زن و شوهری مینویسم
    عشق یک اتفاق سلیقه ای نیست... یک اتفاق غریزی نیست... ممکنه زن و شوهری بر اساس کمبودها و نیازهای جسمیو جنسی شون مدتی بهم تمایل داشته باشن... اما این مدل علاقه ها گذراست... و علت فراگیر شدن طلاق ها و گسست های عاطفی در جامعه امروز ما همینه... عشق رو نفهمیدن...
    یه طلب ذاتی دارن اما راهش رو بلد نیستن... لذا هی به در و دیوار میخورن...
    عشق و علاقه های دنیایی باید مثلثی باشه تا دوام پیدا کنه... تا مایه سکینت بشه... تا موجب رشد بشه... و نه تنها دوام پیدا کنه بلکه روزافزون هم بشه...
    مشکل جوانهای ما اینه که دنبال عشقی دو سویه هستن... یعنی من عاشق همسرم باشم (فارق از تمام عالم و آدم) و همسرم هم عاشق من باشه...
    این یک توهمه... حداقلش اینه که این تفکر و این برداشت از عشق دوام نداره...
    عشق و علاقه به هر چیزی ، از همسر گرفته تا خونه و ماشین، باید مثلثی باشه تا مایه رشد بشه...
    یعنی همسر یا ماشین یا شغل یا هر چیزی دیگه عشق دومی باشه که عشق اول برای شما تعریف میکنه...
    عشق اول عشق به حق متعال هست...
    تنها چیزی که التزام به حدود رو در عشق دوم ما تضمین میکنه و نسبت ما رو با عشق دوم مشخص میکنه خدا هست...
    برای همین پیامبر فرمودن دختران خودتون رو به پسران مومن بدهید چون اگر دوستشان بدارن عزیزشان میکنن و اگر دوستشان نداشته باشند (سنخیت بینشون نباشه) خوارشون نمیکنن و اذیتشون نمی کنن...
    اصلا اینکه کسی بگه من کاری به خدا ندارم و همسرم رو خیلی دوست دارم هم خودفریبی کرده هم همسر فریبی... اون شخص هنوز عقل بالغی نداره که همچین حرفی میزنه... خیلی سطحی نگره... لذا اگر همین همسرش که میگه من دوستش دارم رفتاری خلاف منافعش بکنه نمی تونه تحمل کنه...
    اما اگر تونستیم عشق اول بودن خدا رو بچشیم (به اندازه خودمون) اونوقت عاشق همسرمون هم میشیم... و عشقمون هم روزافزون میشه... طوری که دیگران درک هم نمیکنن... مثلا میگن همسرت فلان ایرادها رو داره چطور تو اینقدر دوستش داری؟... چه نفعی بهت میرسونه مگه؟
    اونها دیگه نمی تونن درک کنن...
    اگر خدا شد محور...
    یک اصل اساسی در زندگی مشترک ، حقیقت خودش رو نشون میده... و اون "وفق" هست
    ازدواج موفق ازدواجی هست که توش وفق باشه...
    یعنی بر تضادهای جنسیتی و ذاتی که ممکنه گاهی برای طرفین سخت باشه صبر جمیل کنن...
    یعنی بر اختلافات فرهنگی شون صبر جمیل کنن...
    این تضادها و تفاوتها اگر با وفقی هوشمندانه توامان بشه هر روز عشق انسان به حق متعال رو افزایش میده و هر اندازه عشق خدا به حق افزون بشه همسرش هم در نظرش عزیزتر میشه...
    شک نکنید عشقی که بدون خدا نسبت به همسر باشه عین منفعت طلبی هست و تا وقتی اون همسر عزیزه که نفعش تامین میشه...

    اصلا از نظر من کسانی که میگن همه هستی من همسرم هست هنوز در وادی انسانی قدم نذاشتن... عقل درست حسابی ندارن... و خودخواه ترین انسانها هستن...
    همسر که تمام هستی نمیشه...

    لذا نظرم بر اینه که هر اندازه به خدا نزدیک تر شدم محبتم به همسرم بیشتر شد... و گاهی این دوست داشتن برای دیگران اصلا قابل درک نبود...
    برای همسرم هم همینطور...
    گاهی بهش اعتراض میکردن که چرا فلان ضعف همسرت رو تحمل میکنی؟
    اما همسرم از اینکه فلان رفتار من رو ضعف تلقی میکردن برمی آشفت...
    همینطور خود من...
    و خودم اینها رو نتیجه حق بینی میدونم نه واقع بینی (به معنای متعارف)...
    پاسخ:
    سلام
    عالی بود
    ممنونم از شما
    و خوشبختی همسر شما کنار شما براش چطوره دیده میشه!
    شما چنین دیدگاهی دارید و ممکنه او این یطح از رشد رو نداشته باشه
    پس ممکنه فهم دو همسر از عشق متفاوت باشه
    اونوقت چی میشه 
    گر ز خود و هر دو کَون، پاک تبرا شوی
    راست بود آن زمان از تو تولای عشق...

    عطار نیشابوری

    شاید عشق هم از آن "مما یدرک و لا یوصف" ها باشد و شاید نه؛ اما هر چه هست از چیزهایی است که در دنیای جدید به لجن کشیده شده!
    پاسخ:
    همون ناشناس قبلی هستید شما؟
    خب با این سوالتون من رو به این نتیجه میرسونید که نظرم با همه طولانی بودنش ، رسایی خوبی نداشت...
    وقتی یک طرف نگاهش به عشق و محبت های دنیایی درست شده باشه یقینا طرف مقابلش خیلی لذت میبره... چون می بینه محبوبیتش به خاطر پهن هایی که داره میده یا داره نیست...
    میبینه علت اصلی محبوبیتش ، مثلا ظاهرش نیست، یا شغل و توان اقتصادیش نیست یا ...
    میبینه که همسرش واقعا جانش رو دوست داره... فارق از تمام ضعف ها و قوت هاش...
    میبینه دوست داشتن همسرش خودخواهانه نیست...
    چون ما دو مدل دوست داشتن بیشتر نداریم
    یا خود خواهانه هست... یا خداخواهانه...
    حالت سوم نداره... اینکه کسی به همسرش بگه من فقط خودت رو دوست دارم و کاری هم با خدا ندارم... این یک انسان ضعیف العقلی هست که حتی خودش رو هم فریب داده...
    دوست داشتنش عین خودخواهیه... یکی از منافعی که همسرش بهش میرسونه رو ازش بگیرید ببینید چطور روی دیگر سکه اش رو برملا میکنه...

    اینکه خوشبختی همسر من براش چطوره رو باید خودشون جواب بدن اما همین قدر میتونم بگم (چون پرسیدید عرض میکنم) با وجود دوری از خانواده هامون و اینکه هر دو یا سه ماه میتونیم چند روزی به دیدن خانواده ها بریم و با وجود دلتنگی اش برای خانواده اش... حاضر نیست یک روز بدون من در خانه پدرش بمونه...

    و مهمتر از همه اینکه دغدغه تعالی داره... یعنی بستر خانه اونقدر آرام هست که دغدغه شون توجه من و محبت من و... اینها نیست... دغدغه اش ابده...

    پاسخ:
    ممنون از نظر تون
    خیر
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • :)


    و من هنوز فکر میکنم.
    عشق در نظر من چیزی اومد بالاتر از دوست داشتن.
    یه پک هستش که باید جمیعا عاشقش بشی. توی اون پک خوبی هست، بدی هست، کمال هست، ضعف هست، خسته میشی ولی چیزی هست که باعث میشه ادامه بدی. روی پا بایستی.
    یه جاهایی که محکم تکیه کرده بودم به همسرم، خیلی محکم سیلی خوردم. (یه چیزی پیش اومد که توی خودم شکستم، حتی بنده خدا همسرمم متوجهش نشدند.) بعد فهمیدم که عیب کارم این بوده که همه چیزم رو گذاشته ام برای همسرم.(البته شاید در ظاهر) در صورتی که خودشون هم یه جور دافعه نشون میدادن نسبت به این روند. یه جایی خدا بهم فهموند که داری اشتباه میری. ببین ایشون خدات نیست ها. 
    عشق یعنی به این فهم برسی که بالاتر از همسر کسی هست که تو اگر نداشته باشیش در همه حالت تنها ترینی. ارتباط با اونه که تو رو شارژ میکنه واسه زندگی. 
    با عشق نگاه آدم متفاوت میشه و رشد رو توی اموراتت مد نظر قرار میدی.

    البته این که من به این ها چه قدر عمل کرده ام تا الان یه صحبته و اینکه بهشون فکر میکنم یه حرف دیگه.
    اینها چیزایی هستن که توی ذهنم میچرخن در این باره.
    پاسخ:
    ممنون از نظرتون دوستم
    خیلی خوب بود
    سلام. لینک ویکی پدیا بود. الان دو باره میذارمش.
    این لینک دادن توی بیان چرا این جوری میشه یه وقتایی؟
    https://fa.m.wikipedia.org/wiki/هرم_سلسله‌مراتب_نیازهای_مزلو


    ببین برای تعاریف فقط به کلمات داخل تصویر بسنده نکن. یعنی مثلا خودشکوفایی فقط اونایی که گفته نیست. این یه مطلب. یه مطلب دیگه هم این که بعضی اومدن بالاتر از خودشکوفایی نیاز به معنا رو هم اضافه کردن که سطح بالاتری از معنویت هست. 
    نمیگم همه چیز همین تعریفه ولی این تعریف برای من بیس خیلی خوبی برای شناختن عشق های انسانی بود. 
    فرض بگیر یه جور داد و ستد دو طرفه توی یه هواپیمای برقی، که باعث میشه جریان برقرار بشه و اون هواپیما به سمت بالا بره. غیر از این رو عشق نمیدونم.
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از نظرت رفیق
  • انـ ـــار
  • همون موقع که اومدم نگفتم
    اون قدر نشد که حالا اومدم و دیدم چه قدر بقیه خوب گفتن
    و نیازی به گفتن من نیست

    و از نظرات پست تون استفاده کردم


    ممنون
    پاسخ:
    سلام
    خوش آمدید
    :)
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • چقدر نظرات دوستان جالب و خوندنی بود
    ..
    پاسخ:
    اوهوم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">